پارت پنجاه و ششم :

سر داغش را روی سینه‌ی یوبه گذاشت و فشار داد. کاملا بلد بود با عشوه‌گری‌، مردش را جذب کند.
به"آه و واخ"که زد، سیاوش‌خان دندانش را روی گردن یوبه گذاشت. گاز ریزی از گردنش گرفت و صدای "آخ"یوبه را به جان خرید. زیر گوشش گفت؛
-عشوه‌هاتو بذار به وقتش. الان حالمو ازم گرفتی.
کُرک و پر یوبه ریخت. اما عقب ننشست. دلبرانه نگاهش کرد. سیاوش‌خان توی صورتش رفت و گفت:
-همه چیز یه زن واسه من زاییدن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    0

    عالی بود عزیزم ممنون

    ۲ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    زنده باشید عزیزم. خیلی خوشحالم که سایه‌ی مترسک رو می‌خونید چون خیلی براش زحمت کشیدم

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️